۱۳۹۱ آذر ۲۸, سه‌شنبه

عذرخواهی از خدا

سلام خدمت همه ایمان داران عزیز
خیلی از دوستان تماس گرفتند و اظهار لطف زیادی داشتند و ازغیبت هفته پیش ما جویا شدند
باید بگم که متاسفانه هفته پیش به دلیل کسالت نادره جون نتونستم برنامه کلیسای ایرانیان رو اجرا کنیم
اول از خدا معذرت می خوام که نتونستم خادم خوبی براش باشم و بعد هم از همه شما عزیزانم.
امیدوارم این هفته بتونیم در خدمتتون باشیم
پیشاپیش کریمس رو به شما تبریک میگم
بهترین مشوق و پشتوانه ما، نگاه های شما عزیزان به برنامه های ما هست
به نام عیسای مسیح شفا و آزادی رو برای همه شما از خدای زنده می خواهم
در محبت مسیح شاد باشید

۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

سرود بشارت 1

سرود بشارت
نان حیات هستم، نان حیات هستم؛
به من ایمان بیاورید! (2)
پیش از تولد ابراهیم، من بودم و هستم! (2)
(بندگردان)
نور جهان هستم، نور جهان هستم،
به من ایمان بیاورید! (2)
راه و راستی هستم، راه وراستی هستم،
به من ایمان بیاورید! (2)
قیامت و حیات هستم، قیامت و حیات هستم،
به من ایمان بیاورید! (2)

۱۳۹۱ آذر ۱۱, شنبه

درس زندگی 1


متن :   رسالۀ فیلیپیان باب ۴ آیات ۴-۷

این رساله رسالۀ شادی است.  پانزده  مرتبه کلمۀ شادی آمده. پولس رسول این رساله را در زندان نوشته و بارها تکرار می‌کند که شاد باشید. در مورد چگونگی حالت روحی اشخاصی که به کلیسا می‌روندآماری گرفته شده که نشان می‌دهد اکثر آنها قبل از رفتن به کلیسا شاد و وسرحال هستند اما به محض این که وارد کلیسا می‌شوند خشک و جدی. البته این نکته بیشتر شامل کلیساهای سنتی است . درکلیساهای کاریزماتیک  شادی خداوند مشهود است . فیلم sister 7 نشان می‌دهد که خانمی سیاه پوست چگونه با پرستشِ شادی که در کلیسای کاتولیک انجام داد نهضت جدیدی دا در پرستش کلیساهای کاتولیک بوجود آورد . البته در بین کاتولیک هاهم ۸۰ میلیون نفر کاریزماتیک هستند. اسقف شهید  هایک هوسپیان مهر در جشن تولد با یکی از اسقفهای کاتولیک با عبا و قبا یش ، در ضمن اینکه هایک  گیتار می‌نواخته و راهبه‌ها هم دست هم را گرفته بودند و طبل زنان همه باهم رقصید‌ند .

گرچه بارهائی از غمهای ما طبیعی است ولی می‌توان خود را تربیت کرد و درهمان شرایط سخت شادی را حفظ  نمود ، در غیر این صورت مثل افراد دنیوی می‌شویم. 


دلایل شادی در سختیها:

۱-  خدا بر همۀ مشکلات و شرایط ناگوار حاکم است.


مزمور ۱۰۳ آیۀ ۱۹ می‌فرماید : خداوند بر تخت قدس نشسته و سلطنت او بر همه مسلط است . در مزمور ۴۷ بیان می کند که :  بزرگترین دلیل شکرگزاری ما این است که خدا حاکم است . خدا پادشاه است و او بر تخت قدس خود نشسته است . حتی در آسمان. پولس رسول دررسالاتش می‌گوید : پیوسته خدا را برای هر چیز شکر کنید : در همه وقت . آیا می‌توان در بی‌عدالتیها ، ظلم‌ها، بیماریها، حوادث نا‌گوار، تصادفات و غیره ، شکر کرد ؟ بله، چون شکر گزاری ما به خاطر تلخیها نیست بلکه چون خدا حاکم است . به همین خاطر عیسی شب مصلوب شد‌نش ضمن این که گفت جان من مشرف به موت است ، چون با پیالۀ گناه روبرو بود ولی همان شب از شادی مخصوص صحبت کرد و به شاگردان گفت : این را به شما گفتم تا خوشی من در شما باشد و شادی شما کامل گردد. انجیل یوحنا باب ۱۵ آیۀ ۱۱.  در باب ۱۶ آیۀ ۲۲ وعده داد که  «  الان شما محزون می‌باشید لیکن باز شما را خواهم دید و شما شاد خواهید شد و هیچ‌کس آن خوشی را از شما نخواهد گرفت .» و حتی همان شب بعد از عشاء ربّانی شب آخر عیسی با شاگردان خدا را تسبیح خواندند ( سرود خواندند) و به سوی کوه زیتون روانه شدند متی باب ۲۶ آیۀ ۳۰. البته در شب جسیمانی عیسی آن جنگ بزرگ را داشت، چون قدوس مطلق با گناه جهان روبرو بود‌ولی در کنارآن به خاطر انجام ارادۀ خدا شاد بود .

مفهوم حاکمیت خدا:  وقتی می‌گوئیم خدا حاکم است یعنی خدا آگاه است . او به همه چیز اشراف کامل دارد،  خدا به خواب نمی‌رود ،  خدا غافلگیر نمی‌شود، خدا کارش به بن بست منتهی نمی‌شود، خدا شکست نمی‌خورد، خدا اشتباه نمی‌کند ، همه چیز در کنترل او قرار دارد. به همین دلیل می‌شود شادی کرد.

۲-   خدا همه چیز را به خیریت تبدیل می‌کند.

رومیان باب ۸ آیۀ ۲۸ پولس می‌فرماید :   «  می‌دانیم که همه چیز برای ایماندار و کسانی که خدا را دوست دارند و به حسب ارادۀ او خوانده شده‌اند به خیریت تبد‌یل خواهد شد. »
در اصل زبان یونانی  کلمۀ  می‌دانیم تئوری نیست بلکه تجربی است ، یعنی عملاً تجربه شده است . باید بدانیم که اگر در ارادۀ او زندگی کنیم همه چیز به خیریت نمام می‌شود. نگاهی به نمونه هائی از کتاب مقدس مثل زندگی یوسف یا استر ، نشان می‌دهد که به خاطر اعتماد به خدا همۀ سختیها به خیریت تمام شد . چه زیبا گفته شده که «  مشغول خود بودن پریشا‌نی است ، مشغول دیگران بودن نگرانی است و مشغول مسیح بودن باعث شادما‌نی است . یک عزیزی گفت  « گاهی شیطان ما را می‌اندازد ته درّه ولی می‌افتیم در آغوش مسیح.  »


۳-  خدا مارا تبدیل و به شباهت مسیح در می‌آورد.

این سومین دلیل شادی ماست که خدا شخصیّت ما را تغییر می‌دهد تا به شباهت پسرش در آییم .  کتاب یعقوب باب ۱ آیات ۱-۴ می‌فرماید : «  به دوازده قبیله که در جهان پراکنده‌اند . سلام!  ای برادران من؛ هر گاه با آزما‌یشهای گوناگون روبرو می شوید ، آن را کمال شادی بینگارید ! زیرا می‌دانید گذشتن ایمان شما از بوتۀ آزمایشها ، پایداری به بار می‌آورد. امّا بگذارید پایداری کار خود را به کمال رساند تا بالغ و کامل شوید و چیزی کم نداشته باشید. »

این غیر قابل درک است . مگر می‌شود در اوج سختیها کمال خوشی دانید؟  ولی ذکر می‌کند که این امتحان ایمان شماست . که چون از حالت کودکانه بیرون آید عمیق شود و پخته گردد.  اغلب شیندن صدای خدا، توبه ها،  پیام ها ، تبدیل ها و مکاشفات بیشتر در سختی ها اتفاق می‌افتد.. بعضی ایمان شکلاتی دارند. تا آفتاب به آن بتابد آب می‌شود. صبر ما باید دیده شود. تا درک کنیم که همین عامل بیداری روحانی است . . پولس در زندانها رسالات را نوشت. یوحنا در تبعید  ( در پطمس) مکاشفه را نوشت . جان بانیان کتاب سیاحت مسیح را در زندان نوشت که یکی از پر فروش ترین کتابهاست  .  در مشکلات به جای زانوی غم گرفتن و یا دیگران را محکوم کردن ، هدف را جستجوکنیم . از خدا بپرسیم:

خدایا ؛ چه پیامی برای من داری؟
خدایا ؛ چه هدفی برای من داری و چه تغییراتی را در من می‌خواهی انجام دهی ؟
خدایا ؛  برای چه اجازه دادی که از این سختیها عبور کنم ؟
خدایا ؛ چه درسی برای من داری؟ برای چه کاری می‌خوهی مرا آماده کنی ؟
دراین صورت می‌توانیم درخداوند شادی کنیم و شکر گزار باشیم.

۴-  چهامین دلیل شادی درسختیها  ظهور معجزات الهی است.
 اعمال رسولان باب ۱۶ آیات ۲۵-۲۶  پولس و سیلاس در زندان به زنجیرها بسته شده بودند وفردای آن روز باید محاکمه می‌شدند . درنیمه های شب هر دو به دعا کردن و سرود خواندن وشادی و شکر گزاری مشغول شد‌ند که خداوند معجزه کرد و در زندان را با زلزله باز کرد .  شادی و شکرگزاری در سختیها ثمرۀ احترام و اعتماد به خداست و خدا هم احترام می‌کند. این رمز زندگی پیروزمند مسیح است.

مزمور ۱۰ آیه ۹ : همۀ متوکلانت درتو شادی خواهند کرد. 

ریشۀ بسیاری از بیماریها مشکل روحی وروانی است. امثال سلیمان باب ۱۷ ایۀ ۲۲: می‌گوید:  دل شادمان شفای نیکو می‌بخشد .امثال باب ۱۴ ایۀ ۳۰:  دل آرام حیات بدن است .  یا جای دیگر می‌گوید که یهوه خدای خود را عبادت نمایید نان و آب تورا برکت می‌دهد و بیماری را از تو دورمی‌‌کند.

۵-  شادی در سختیها سلاح نیرومندی است علیه شیطان.

شاید تا به حال شادی را به عنوان سلاح نگاه نکرده‌اید . در کتاب نحمیا باب ۸ آیۀ ۱۰ : می‌فرماید که شادی خداوند قوت ماست .  باید دانست که نقشۀ شیطان این است که ما را ناراحت و غمگین نگه دارد. به همین دلیل غرغرها ، شکایت‌ها، محکوم کردن ها، حرفهای زشتن غیبت ها و ..روح القدس را خاموش می کند . یکی از میوه‌های روح‌القدس شادی و خوشی است . شاگردان درجفاها و سختیها شاد بودند. و به این ترتیب بر ضد شیطان می‌جنگیدند.  گاهی ارادۀ خدا بر این قرار دارد که در مشکلی باقی بمانیم ، به دلیل مثلاً مغرور نشدن و یا هر دلیل دیگر . مثلاً پولس خاری در بدن داشت . اودر رسالۀ دوم قرنتیان باب ۱۲ آیات ۷- ۱۰ میفرماید: «  و تا آنکه از زیادتی مکاشفات زیاده سرافرازی ننمایم، خاری در جسم من داده شد، فرشتۀ شیطان، تا مرا لطمه زند، مبادا زیاده سرافرازی نمایم.و دربارۀ آن از خداوند سه دفعه استدعا نمودم تا ازمن برود. مرا گفت : ” فیض من تورا کا فی است ، زیرا که قوّت من در ضعف کامل می‌گردد.“ پس به شادی بسیار از ضعف‌های خود بیشتر فخر خواهم نمود تا قوّت مسیح درمن ساکن شود. بنابراین ، از ضعف‌ها و رسوایی‌ها و احتیاجات و زحمات و تنگیها به خاطرمسیح شادمانم، زیرا که چون ناتوانم ، آنگاه توانا هستم. »

در دوم تواریخ باب ۲۰ ، نشان می‌دهد که : قوم خدا به سرکردگی یهوشافاط ، با شادی به میدان جنگ رفتند . به جای سلاحداران ، گروه کر و دستۀ سرایندگان به جبهه رفتند و وقتی شادی کردند خدا صداهایی را به گوش دشمن انداخت و فکر کردند ک از هر طرف به آنها حمله شده و خودشان همدیگر را کشتند. و شیطان شکست خورد. توجه کنید که چه زمان شیطان شکست خورد ؟ زمانی که قوم خدا شادی کردند.

۶-  شادی در سختی‌ها سبب جذب افراد به سوی خداوند می‌شود .

چهرۀغمگین و خالی از هر نشاط کسی را به سوی خدا نمی‌آورد . دل شادمان چهره را زینت می‌دهد . انجیل یعنی خبر خوش ، خبر خوش را نمی‌شود با چهرۀ غمگین داد .

۷-  شادی در خداوند سبب پاسخ دعای ماست.

مزمور ۳۷ آیۀ ۴ می‌فرماید م در خداوند تمتّع ببر  پس مسئلت دل تو را به تو خواهد داد.

غم خوردن نشانۀ عدم اعتماد به خداست. کلام خدا می‌گوید  « تمام اندیشۀ خود را به خدا واگذار کنید.»  در کتاب اول سموئیل باب اول حنا برای بچه دار شدن روزه گرفت و دعا کرد . شوهرش دو زن داشت . زن دیگرش بچه داشت ولی حنا بچه دار نمیشد . شوهرش می‌گفت حنا چرا غمگینی؟ من تو را دوست دارم . آیا من از بچه برای تو بهتر نیستم ؟ ولی حنا قلبش پر از بار بود. حنا به معبد رفت و به تلخی دعا می‌کرد . کاهن معبد به نام ایلی نگاه کرد ، دید که دهان حنا تکان می‌خورد ولی صدائی شنیده نمی‌شود . گفت ای زن تا کی مست می‌کنی؟ شرابت را از خودت دور کن. حنا گفت من زن مست نیستم بلکه زن شکسته دل هستم. من جانم را در حضور خدا ریخته ام . مسئلتی از خدا دارم . ایلی گفت خداوند مسئلت تو را داده است . حنا بعد از آن تلخ رو و ترشرو نبود ، با شادی از آن جا رفت. اعتماد کرد و بعد که بچه دار شد آمد و به کاهن گفت من همان زن شکسته روح هستم . باید به خدا اعتماد کرد با شادی و شکرگزاری. نصیب فرزندان خدا تلخی و شکایت در دعاها نیست بلکه شادی و شکرگزاری . اجازه دهید خدا مارا عوض کند. فیلیپیان ۴:۴ را حفظ کنید. 

در مسیح شاد باشید

  

۱۳۹۱ آبان ۲۸, یکشنبه

زندگی نامه کشیش کامیل نوایی 3





شهادت زندگی ایمانی کشیش کامیل نوایی (3)

آن زمانی که با نادره ازدواج کردم بیست و سه سال داشتم، او دختر جوانی بود و ما عاشق و معشوق یکدیگر بودیم، حدود سه سال به خوبی زندگی نمودیم ولی پس از آن، دعواهای ما بالا گرفت و نادره که دختر شادی بود و در خانواده با محبت و صمیمیت فراوانی بزرگ شده بود، دچار افسردگی شد و رفته رفته زندگی شیرین ما به زندگی تلخ تلخ تبدیل شد تا آنجا که حتی نادره دست به خودکشی زده بود ولی خوشبختانه صدمه جدی ندیده بود. من نیز خشونت های بیشتری را اعمال می کردم و چون کمربند سیاه در کاراته داشتم خشمم را بر درب خانه خالی می کردم و دربهای زیادی را شکستم و اینقدر رعب و وحشت در دل همسر و دختر سه ساله ام دلبر عزیز به وجود آمد که دچار افسردگی شدند.




من از این اوضاع خیلی ناراحت بودم ولی کاری از دست من بر نمی آمد و مجبور بودم که با این وضعیت بسازم، در همین اوضاع خیلی نگران وضعیت تربیت دلبر عزیزم بودم، چون خیلی او را دوست داشتم و نمی خواستم او نیز مانند من شود و چون می دانستم که ممکن است گرفتار افرادی مانند من شود و بلاهایی مانند بلاهایی که بر سر دیگر دختران آورده بودم، بر سرش آورده شود، بسیار نگران رفتار و رابطه های او بودم. نمی خواستم غلط تربیت شود و یا مانند نادره دچار افسردگی شود، در نتیجه به این فکر رسیدم که برای تربیت، او را به دست مسیحیان بسپارم و آداب مسیحیت را به او بیاموزم و در کلیسا حاضر شوم.
بدین سبب آشنایی من با مسیحیت زیاد شد و من که انسان آلوده و معصیت کاری بودم و مرتکب بزرگترین گناهان شده بودم توانستم مسیح را بپذیرم و محبت او را در قلب خود لمس کنم و فرزند او شوم. من در ساعت یک ربع به نه، پنجشنبه شب، دهم می، سال 1987 در منزل دوستم قلبم را به مسیح دادم، و وقتی که از خانه او بیرون آمدم ساعت نه و نیم شب بود، داخل ماشین نشستن و شیشه را پایین کشیدم و سرم را بیرون بردم و فریاد می زدم خدایا شکرت.
بعدها که مسیح به ما سوگل را عطا کرد شیرینی و امید زندگی ما دوچندان شد و من نیز به عنوان شبان در کلیسا مشغول معرفی عیسی به مردم و زدودن روح شریر از وجود آنها شدم و برای همه در دعا می شدم و همیشه احساس می کنم که برکت مسیح در زندگیم جاری شده و فیض او ما را در جنگ های روحانی پیروز گرداند.
امیدوارم که همیشه مسیح قلب ما را لمس کند و روح القدس یاور ما در همه مراحل زندگی شود و سپر ایمان هیچ راه نفوذی برای کینه و خشم و قدرت تاریکی در دل ما وجود نداشته باشد.
جلال و برکت بر نام عیسی
پایان

زندگی نامه کشیش کامیل نوایی 2



شهادت زندگی ایمانی کشیش کامیل نوایی (2)
 
مشکلاتم بسیار شده بود و باید آماده گذراندن دوران حبس می شدم که به فکر خروج از ایران افتادم و حدود سی و هفت سال پیش به کمک پدر زنم توانستم به همراه همسرم از ایران خارج شوم. چند روز نخست در هتل MONACO شیکاگو بودیم، همراه بردن و نگهداری زن در آن وضعیت مشکلی بود که مرا مجبور به فرار از هتل کرد. البته چون می دانستم پدرزنم می آید و فریبا را با خود می برد و بعدها که پیگیر ماجرا شدم متوجه شدم فریبا به ایران برگشته است.
مدتی به دنبال خوش گذرانی و عیاشی بودم تا اینکه به فکر ادامه تحصیل و اخذ مدرک فوق لیسانس افتادم. یک سال پس از ورود به آمریکا با نادره آشنا شدم و با هم ازدواج کردیم. در همین ایام بود که خبردار شدیم اوضاع ایران خراب شده و نمی توانیم مانند گذشته به وطن خود برگردیم و مجبور شدیم در آمریکا ماندگار شویم.
دولت آمریکا شرایط فراوانی برای مشمولین گرین کارت گذاشته بود که شامل حال ما نمی شد، در همین ایام در یکی از کازینوها با شخصی برزیلی به نام والتر باتیستلا آشنا شدم که به خاطر داشتن سرمایه فراوان، نفوذ فراوانی داشت و با راهنمایی های او بالاخره در حدود بیست و نه سال پیش موفق به دریافت گرین کارت و مفتخر به دریافت عنوان شهروند آمریکایی شدم. البته والتر که خود مسیحی کاتولیک بود به این شرط به من کمک نمود که من نیز کاتولیک شوم و من نیز مدتی به ظاهر کاتولیک بودم و گاهی با او به کلیسا می رفتم.





آشنایی جدی من با مسیح به حدود بیست و چهار سال پیش در دهم ماه می، بر می گردد؛ البته حدود شش ماه قبل از آن در دل خود احساس نا آرامی می کردم. البته همان موقع در کنار درس خواندن شروع به کار نیز نمودم و با کمک والتر توانستم یک شرکت ساختمانی تاسیس کنم که هنوز نیز آن شرکت را در دست دارم، بنابراین وضع مالی خیلی خوبی داشتیم و با همسرم بسیار خوش می گذشت و مسافرت های زیادی می رفتیم و از نظر مالی هیچ غمی نداشتیم، ولی با تمام این اوضاع در دل خود احساس امنیت و آرامش نداشتم، گذشته بد من و سوء پیشینه اعتیادم، عصبانیت فراوانی بر من وارد می ساخت و مجبور به مصرف قرصهای زیادی بودم تا به آرامش برسم ولی همیشه از این موضوع ناراحت بودم.  شاید می توانستم هر چیزی را بخرم ولی شب که به خانه می آمدم هنوز احساس ترس و نا آرامی داشتم ولی این حالت خود را برای کسی بازگو نمی کردم و خود را انسانی با اعتماد به نفس و تحصیلات بالا نشان می دادم و غرور های انسانی در من وجود داشت ولی با همه آنها نمی توانستم زندگی خود را نگه دارم، در خودم تلاطم زیادی بود و با خشم و عصبانیت این تلاطم خارج می شد و باعث می شد همیشه در خانه دعوا و منازعه داشته باشیم. این اوضاع به قدری برای من دردسر ساز شد که چندمرتبه تصمیم به خودکشی گرفتم ولی علاقه به زندگی و دختر عزیزم مانع از این کار شد.
ادامه دارد...

زندگی نامه کشیش کامیل نوایی 1


شهادت زندگی ایمانی کشیش کامیل نوایی (1)


59 سال پیش در ایران در خانواده ای مسلمان متولد شدم، پدرم سرهنگ شهربانی بود و مادرم خانه دار، روی هم رفته پنج خواهر و برادر بودیم که یک تن از آنان خود کشی کرده و روحش را به خدا داده و به آسمان رفته ولی بقیه بر روی زمین هستند، من نیز آخرین فرزند خانه بودم؛ همه برادر و خواهرها هوای همدیگر را داشتیم، افتخارم این است که توانستم مسیح را با مادرم تقسیم کنم و مدتی برایش درباره مسیح توضیح دادم و در نهایت مادرم در سن هفتاد سالگی زمانی که قصد داشتم او را به آمریکا بیاورم قلبش را به مسیح داد و در هفتاد و دو سالگی تعمید آب گرفت، هرچند پایبندی فراوانی بر آداب مسیحیت نداشت و خود را مسلمان می دانست ولی من همیشه برای او دعا می کردم و او نیز مرا خیلی دوست داشت.





با وجود اینکه والدین من مسلمان بودند ولی پافشاری چندانی بر اسلام نداشتند و من به یاد ندارم که یکی از والدینم نماز خوانده باشند، و به همین دلیل این آزادی را به همه می دادند که خود برای دین خود تحقیق کنند.
در مدرسه البرز درس خواندم و پس از اخذ مدرک دیپلم، موفق به اخذ مدرک لیسانس مهندسی مکانیک از دانشگاه شریف که آن موقع به نام آریامهر مشهور بود، شدم؛ همان موقع در کارهای ساختمانی هم کار می کردم، روزی با یکی از مهندسین همکار درگیر شدم و کار به زد و خورد کشیده شد و چون ورزشکار بودم کتک مفصلی به او زدم، همین کار سبب شد تا او از دست من شکایت کند و چون در دادگاه هم با قاضی درگیری لفظی پیدا کردم، قاضی حق را به او داد و مرا به پرداخت 43 تومان دیه و یک ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
در همین ایام با فریبا همکلاسی دانشگاهم آشنا شدم و چون پدرش یکی از مسئولین فرودگاه مهرآباد بود پس از مدتی تصمیم به ازدواج گرفتیم.
با وجود اینکه از لحاظ مادی وضع خوبی داشتیم اما به موجود کثیفی تبدیل شده بودم و با سرمایه زیادی که داشتم خانه دیگری خریده و بزمی را در آنجا برپا کرده بودم. وقتی کار من بالا گرفت و دانشگاه از این اوضاع من آگاه شد، ترم آخر دانشگاه مشروط شدم.
ادامه دارد...