شهادت زندگی ایمانی کشیش کامیل
نوایی (1)
59
سال پیش در ایران در خانواده ای مسلمان متولد شدم، پدرم سرهنگ شهربانی بود و مادرم
خانه دار، روی هم رفته پنج خواهر و برادر بودیم که یک تن از آنان خود کشی کرده و
روحش را به خدا داده و به آسمان رفته ولی بقیه بر روی زمین هستند، من نیز آخرین
فرزند خانه بودم؛ همه برادر و خواهرها هوای همدیگر را داشتیم، افتخارم این است که
توانستم مسیح را با مادرم تقسیم کنم و مدتی برایش درباره مسیح توضیح دادم و در
نهایت مادرم در سن هفتاد سالگی زمانی که قصد داشتم او را به آمریکا بیاورم قلبش را
به مسیح داد و در هفتاد و دو سالگی تعمید آب گرفت، هرچند پایبندی فراوانی بر آداب
مسیحیت نداشت و خود را مسلمان می دانست ولی من همیشه برای او دعا می کردم و او نیز
مرا خیلی دوست داشت.
با وجود اینکه والدین من مسلمان بودند ولی
پافشاری چندانی بر اسلام نداشتند و من به یاد ندارم که یکی از والدینم نماز خوانده
باشند، و به همین دلیل این آزادی را به همه می دادند که خود برای دین خود تحقیق
کنند.
در مدرسه البرز درس خواندم و پس از اخذ مدرک
دیپلم، موفق به اخذ مدرک لیسانس مهندسی مکانیک از دانشگاه شریف که آن موقع به نام
آریامهر مشهور بود، شدم؛ همان موقع در کارهای ساختمانی هم کار می کردم، روزی با
یکی از مهندسین همکار درگیر شدم و کار به زد و خورد کشیده شد و چون ورزشکار بودم
کتک مفصلی به او زدم، همین کار سبب شد تا او از دست من شکایت کند و چون در دادگاه
هم با قاضی درگیری لفظی پیدا کردم، قاضی حق را به او داد و مرا به پرداخت 43 تومان
دیه و یک ماه حبس تعزیری محکوم کرد.
در همین ایام با فریبا همکلاسی دانشگاهم آشنا
شدم و چون پدرش یکی از مسئولین فرودگاه مهرآباد بود پس از مدتی تصمیم به ازدواج
گرفتیم.
با وجود اینکه از لحاظ مادی وضع خوبی داشتیم
اما به موجود کثیفی تبدیل شده بودم و با سرمایه زیادی که داشتم خانه دیگری خریده و
بزمی را در آنجا برپا کرده بودم. وقتی کار من بالا گرفت و دانشگاه از این اوضاع من
آگاه شد، ترم آخر دانشگاه مشروط شدم.
ادامه دارد...
سلام کشیش کامیل عزیز من چهارده سال پیش اولین کسی بودم که شما از طریق تلفن روح شریر را از من خارج و من را ایماندار کردید من صادق و همسرم لیلا در شهر رشت بودیم.امیدوارم من را فراموش نکرده باشید.من به دلیل تبلیغ مسیحیت و نوشتن کتاب{ چه بودیم؟ چه هستیم؟ چه باید کرد؟}که به تازگی توسط شرکت کتاب در آمریکا چاپ شده و در گوگل پلی سرچ کنید میاید به دلیل مصاحبه هایی که با من شد از جمله تلویزیون اندیشه در آمریکا که مصاحبه من در آرشیو آن موجود است از طرف پلیس فتا دستگیر و بازجویی و سپس به اداره اطلاعات برده شدم بعد از چهارماه زندان با وثیقه و سند مغازه پدرم به صورت موقت آزاد شدم و از طریق مرز به صورت غیر قانونی فرار کردم و پیش خواهرم که با همسر و دخترش در شهر اسپارتا ترکیه پناهنده هستند و ایماندارند آمده ام .اسم من در شناسنامه اصغر و من را صادق صدا میکردند اما بعد از ایماندار شدن اسم ایلیا را انتخاب کردم نام فامیل من نژادبخش است. کشیش کامیل عزیز به دلیل فشار اقتصادی ایرانی های زیادی به ترکیه آمده اند و کلیساها آنگونه که باید فعال نیستند بیشتر روابط کار میکند تا روح خدا . سازمان عیلام به نسبت فعال است .ممنون میشوم من را به سازمان عیلام در ترکیه معرفی کنید تا از توان نویسندگی و سخنرانی خدادادی من در راه تبلیغ مسیح استفاده شود و اینطور عاطل و باطل و بی ثمر نمانم . لطفاًاز گوگل پلی کتاب من را سرچ کنید و نظرتان را بگویید .منتظر خبرهای خوش از طرف شما هستم . پدر تنهایم نگذار . دوستدار شما ایلیا نژادبخش
پاسخ دادنحذفکشیش کامیل عزیز ایمیل من هست nejdbakhshilia@gmail.com
پاسخ دادنحذف